تو چادر زیر ستاره‌ها

من سعی می کنم از هر فرصتی که پیش میاد استفاده کنم یه شب برم کمپ.

البته این تعداد دفعات زیاد نیست ولی با اینکه کمه باعث میشه حالم بیاد سر جاش و یه تنوعی به روتین زندگی بدم و دوباره برگردم سر کارام. تو یه چادر کوچیک خوابیدن با یه زیر انداز نه خیلی نرم رو زمین و صب با بدن درد بیدار شدن و شب رو تو تاریکی با صدای سگ و حیوونای دیگه گذروندن و جنگ با انواع اقسام سوسک و حشره با یه شب کمپ کردن میشه تجربه کرد. اما لذت آتیش درست کردن، ریلکس کردن و دور از تکتولوژی و گوش دادن به صدای باد و طبیعت و سکوت و سکوت باعث میشه تمام سختی‌هاش رو تحمل کنی.

صب هم بستگی داره کجا چادر زده باشی خیلی وقت‌ها بیشتر از ۸ صب نمیشه خوابید و آفتاب صاف تو چشمته یا گاو و گوسفندا با صدای زنگوله‌هاشون اومدن دور چادرت. ولی بعد که بیدار میشی میتونی روزت رو با یه قهوه رو چمن‌ها شروع کنی و از صدای طبیعت لذت ببری.

راستش هر موقع خیلی احساس خستگی می کنم و فرصت نمیشه سفر برم جمع میکنم یه شب میرم اطراف شهر تا ریکاوری شم و برگردم.

دیدگاه ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *