گرجستان

یادمه اون موقع خیلی زیاد دلم سفر میخاست و بالاخره یکی رو پیدا کردم که با هم بریم سفر به مقصد گرجستان.

خیلی با هم رفیق نبودیم و نمیدونستیم تجربه‌ی سفر با هم دیگه قراره چطوری باشه ولی وقتی برگشتیم تبدیل شد به بهترین دوستم.

برنامه ریزی هاش رو کردیم و دو تا پرواز گرفتیم از رشت به تهران و بعدش هم تهران به تفلیس.

وقتی رسیدیم تفلیس یه جای نه خیلی خوب یه هاستل رزرو کرده بودیم و که با اتوبوس و قطار خودمون رو بهش رسوندیم.

البته شب رسیده بودیم و صحنه‌ی اول تفلیس یه چند تا خیابون تاریک و خلوت بود و کلی هم طول کشید تا هاستل رو پیدا کردیم و همین باعث شد یه خورده بترسم.

هاستل تو یه برج خیلی بلند بود که باید تا طبقه‌ی آخرش میرفتی. یه تخت دو نفره بود که دستت هم تکون میدادی صدا میخورد چه برسه به اینکه خودت بخای جا به جا شی :))))

عوضش صب که بیدار شدم و رفتم رو بالکن دیدم کل تفلیس زیر پامه و از اونجا چهره‌ی واقعی داشت کم کم خودش رو نشون میداد.

با وسیله‌هامون زدیم بیرون و با سوال و سرچ رفتیم مرکز شهر دنبال یه هاستل خوب که الکس و هاستلش رو پیدا کردیم.

یه مرد ۴۰-۵۰ ساله شوخ و چاق و بامزه با تسلط کامل به زبان انگلیسی که باعث میشد کلی راهنمایی ازش بگیریم.

اتاق رزرو کردیم و زدیم بیرون و رفتیم تفلیس گردی.

یه چند روزی تفلیس گشتیم سعی میکردیم پیاده خودمون همه‌جا رو کشف کنیم و غذاهای جدید امتحان کنیم.

بعد خواستیم با قطار بریم باتومی که باید زودتر بلیط رزرو میکردیم و بلیط نداشت. عوضش جمع کردیم و با اتوبوس رفتیم. ۲-۳ روز باتومی گشتیم و در کل به غیر از ساحلی بودنش چیز خاصی نداره و دوباره با اتوبوس برگشتیم تفلیس و بعدش هم به سمت تهران.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *